تاریخ روانشناسی (11): ابوزید بلخی و سلامت نفس
در دوران زرین فلسفه و علوم اسلامی که از میانهی قرن هشتم میلادی تا فتح بغداد توسط مغولان در سال 1258 ادامه داشت، ابوزید بلخی، محقق نامدار، رسالهای را در خصوص نحوهی شناخت و درمان بیماریهای روانی، بهویژه افسردگی، نگاشت. بلخی رویکرد درمانیای را برای علاج روانرنجوری ترسیم کرد که پیشگام برخی جنبههای درمانهای شناختی مدرن بود. او سه مولفهی نفس، قلب و عقل را که در قرآن آمده بود به کار گرفت تا رویکردی نوین به سلامت روان را صورتبندی کند. در نگاه بلخی، حفظ توازن میان این عناصر برای سلامت روان ضروری بود.
رسالهی «مصالح الابدان و الانفس» به موضوعات زیر میپرداخت: اهمیت حفظ سلامت نفس، پیشگیری از بیماری روانی با ارتقای بهداشت روانی، چگونگی بازیافتن سلامت روان به هنگام بروز مشکلات روانی، علایم روانشناختی بیماریهای روانی و طبقهبندی آنها، مدیریت خشم، مدیریت ترس و وحش، درمان حزن و افسردگی شدید، مواجهه با افکار وسواسی و حدیث نفس منفی. بلخی در کتابش روانرنجوری را در چهار دسته طبقهبندی کرد: ترس و اضطراب؛ خشم و پرخاشگری؛ حزن و افسردگی؛ و وسواس. در میان این طبقات، او دربارهی حزن و افسردگی به تفصیل سخن گفته است. بلخی خاطرنشان میکند که افسردگی میتواند ناشی از فقدان محبوب، فقدان تعلّقات شخصی، شکست در رسیدن به اهداف یا بهدستآوردن موفقیت باشد. درمان حزن یا افسردگی بر پرورش ادراکات بهجهت مواجهه با افکار حزنآور استوار بود. چون این درمان در چارچوب یک سنت دینی قرار داشت، بلخی تلاوت قرآن را جزء ضروری درمان میدانست.
بلخی در خصوص رابطهی سلامت بدن با وضع روانی نیز مطالب فراوانی نگاشت. او توصیف کرد که چگونه امور روانی و جسمانی در ایجاد اختلالات روانتنی تعامل دارند. بهعقیدهی بلخی، اختلالات مانع توازن ذهن و بدن و استفاده از افکار و خاطرات مثبت برای مواجهه با عواطف منفی میشوند.
درمانهای شناختی و درک اختلالات روانتنی در سنت پزشکی-روانشناختی غربی پیشرفتهایی بودند که در قرن بیستم حادث شدند، اما ابوزید بلخی هزار سال پیشتر توانسته بود رویکردهایی مشابه را عرضه کند.
ترجمه از
Pickren, Wade. E, The Psychology Book: From Shamanism to Cutting-edge Neuroscience, 250 Milestones in the History of Psychology, Sterling New York, 2014.
کلمات کلیدی: روانشناسی، تاریخ روانشناسی، علمالنفس، سلامت روان